اي دوست
گاه وبي گاه به لب پنجره خاطره ام مي آيي
اي قديمي يار چه به من فکر بکني يا نکني
من به يادت هستم
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط دل تنگ
|
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
اي دوست
گاه وبي گاه به لب پنجره خاطره ام مي آيي
اي قديمي يار چه به من فکر بکني يا نکني
من به يادت هستم
نمی دانم چه بنویسم
نمیدانم چه جیزی در درونم هست
مرا بی تاب می سازد
به فریادم برس ای دوست
چه باید کرد....
زندگی چیست
زندگی مانند سنگی است شکننده
مانند رودیست رونده
مانند آبی است بر لب ساحل
مانند آتشی است سوزانده
زندگی چیزی نیست
جز
بی وفایی یک دوست
من در خلوت تنهایی خود
به این باور رسیده ام